این روزا دلم خیلی تنگ شده
نفسم به زور میاد بالا از دوریِ اون روزایی که قدرشونو ندوستمو مثه برقو باد گذشتن...:(
دلم برا بچه گیام خیلی تنگ شده
برا وقتی هیچی حالیم نبود نه می دونستم دروغ چیه؟دروغگو کیه؟درو یعنی چی؟دور زدن چه جوریه؟تهمت؟غیبت؟دو بهم زنی؟پست فطرت دیگه کیه؟اصلا مگه داریم؟!!!!و....
بهمون میگفتن شماها چیزی بلد نیستنو نمی فهمین!ولی حس می کنم اون موقع ها!یعنی کلا آدما وقتی بچن هم بیشتر می فهمن هم بیشتر بلدن هم بیشتر حالیشونه!
اون موقع ها نمی تونستیم ببینیم 2تا از دوستامون باهم قهرن خودمونو تیکه پاره می کردیم باهم دوست بشنوما از خوشحالی بال در میاوردیم:)
اما الان!...
نمی تونیم ببینیم 2تا از دوستامون باهم صمیمین!خودمونو تیکه پاره می کنیم تا باهم قهر بشنو بعد دو به هم زنی میکنیم!:(
اون موقع ها تو بازیا یادش بخیر یه دوستی داشتم همیشه با کفش پاشنه بلند میومد مهد کودک!تو گرگم به هوا همیشه باس مراقبش می بودم که نخوره زمین!:)
اما الان!...
هرجوری شده چشمونو می بندیم رو هر موقعیتیو شرایطی با خودمون عهد میکنیم قبل از این که بریم تو میدون طرفو بزنیم زمین!
اون موقع ها اگه دوستام ناراحت میدیدنم انگار دنیارو ازشون گرفته بودن!بلد نبودن دلداری بدن ولی اینکه میشستن کنارمو باهام گریه میکردن یه دنیا برام ارزش داشت!این عذابم میده که اون موقع ارزش این چیزا رو نمی فهمیدم!:(الانم برام جز خاطره چیزی نمونده!...
ولی الان چی؟جوری بت مگن چیزی شده عزیزم ؟که آدم دلش می خواد بمیره و بهشون حرفی نزنه!ترجیح میدم از یه رفیق بشنوم چه مرگته!؟تا اینکه بیاد دستامو بگیره و بگه درکت میکنم!(یکی نی بش بگه درکت بخوره تو سرت!من درک کردن تورو نمیخوام!)
وقتی بچه بودم مثلا 2/3دبستان یه دوستی داشتیم با اینکه خیلی ریزه میزه بود ولی همیشه دوست داشت خودشو بزرگ جلوه بده!ماهم همیشه اونو بزرگ می دیدیم!و بهش احترام می ذاشتیم تا خوش حال باشه!:)
اما الان دیگه کسی کسی رو آدم حساب نمیکنه همه دیوونه بار تشنه ی اینن که همدیگرو جلو جم ضایع کنن یا جوری طرفو تحقیر می کنن که نتونه سرشو دیگه بالا بگیره!
اون موقع خدا برامون خیلی بیشتر بزرگ بود!ترس که از خدا داشتیم نمی ذاشت کار بدی کنیم!یه مورچه زیر پام به میشد نا خواسته تا 3روز گریه میکردم!
البته نه اینکه اون موقع اصلا اشتباه نکنیمو همه چی خوب باشه!ولی بدیهای اون روز قشنگ تر از خوبیهای الانه!
اون موقع ها حس میکنم خیلی بیشتر آدم بودم!نه اینکه بگم الان دورغگو و پستو بی معرفتمو ازین حرفا!نه هنوز ته دلم پاکه ولی میترسم...!:( اینجا هواش خیلی آلودس شاید روزی که خیلی هم نزدیکه دلم سیاه بشه منم بشم مثه آدمای مثال دوم!
دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم یه ذره حس بچگی می خواد یکم صمیمیت یکم دوستای اون دورانو !اونایی که هیچ وقت نمی گفتم واست جون میدیم ولی کارایی برات میکردن با ارزش تر از جون دادن نه این رفیقایی که روزی 100 بار میگن دیوونتمو اگه 3سال دیگه یه جایی همدیگرو ببینیم یه جوری راهشونو کج می کنن که خود آدم می فهمه نمی خوان ببیننت ونری طرفشون تو چشامون تنفر بی داد میکنه!و دم از عشق میزنیم×ولی اون موقع هایی که نمی دونستیم عشق چیه انقدر عشقامون پاک بود که کسی باورش نمی کرد....
هــــــــِی!بچگی کجـــایی؟...
از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشدهای ؟
پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذتی به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمیشوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
سلامتيه اونايي كه شاخه گلي كه واسش گرفتن تو دستشون خشك شد..
ولي فرصت نشد واسشون بهش بگن دوسش دارن...
اصلا دلم نمی خواست که مطلب غمگین بذارم تو وب اما...!
بذار یکم حالو هوامون عوض بشه خسته شدیم بس خندیدم!
آشپزی ام خوب نیست ؛ اشک پشت پا بریزم برایت ؟
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
و غمــت سـهم ِ مــن!
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی…
مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود !
تو … هیچ کجا نیستی…
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
بهار من مرا بگذار و بگذر
رهایم کن برو دلدار و بگذر
من عادت می کنم اینجا به غمها
مرا پر کن از این اجبار و بگذر…
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
تو را هرگز آرزو نخواهم کرد، هرگــــــــز …
چون محال میشوی مثل همه آرزوهایم !
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
دنیا اونقد کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی
ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی …
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!
نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
دیر آمدی ؛ بودنم در حسرت خواستنت تمام شد …
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
دیار عاشقی هم شهر هرت داره !
خیلی راحت دل می دزدن ، دل می برن ، دل می شکنن …
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …
آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
گاهی از خیال من گذر می کنی …
بعد اشک می شوی …
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
به من گفت برو گورِت رو گم کن …
و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !
کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی :
“زبانم لال !”
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
اولین خنده ز بی دردی بود
آخرین گریه ز بی درمانی
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
من که به هیچ دردی نمیخورم …
این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
نمیدانی چه حالب دارم “من” وقتی که از “من” حال “تو” را میپرسد…
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
کاش بودی تا من نیز چیزی برای از دست دادن داشتم …
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
استخوان هایم را به دانشمندان بسپارید …
شاید بفهمند نه یخبندانی بود نه بیماری مهلکی !
من از دوری تو منقرض شدم …
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
چند تکه از تو
پریشان افتاد
ته فنجانی که فالم را می گرفت…
می گفت آرام نیستی
و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
شبانه هایم برای تو
عشق هم…
خاطره ی مُرده ای باشد
برای وقت های کسالت
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند
تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم…
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
خاطرات مثل یه تیغ کند می مونه…که رو رگت میکشی…
نمیبره ، اما تا می تونه زخم میکنه…
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
خــوب ِ مــن ،
همین جا درون شعرهایم بمان
تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت !
نـــــــــه ، فهمید خیییییییلی دوستش دارم !
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
جان غمگین ، تن سوزان ، دل شیدا دارم
آنچه شایسته عشق است ، مهیا دارم
سوز دل ، خون جگر ، آتش غم ، درد فراق
چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو !
استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو !
:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::
من ماندم و حلقه طنابی در مشت
با رفتن تو به زندگی کردم پشت
بگذار فردا برسد می شنوی
دیروز غروب ، عاشقی خود را کشت

ﮔﻔﺖ :ﮐﻪ ﭼﯽ؟ ﻫﯽ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ ﺟﺎﻧﺒﺎﺯ، ﺷﻬﯿﺪ ﺷﻬﯿﺪ!
ﺍﺻﻼ ﺑﻪ ﻣﺎ ﭼﻪ... ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻦ ﻧﺮﻥ! ﮐﺴﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭﺷﻮﻥ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ!
ﮔﻔﺘﻢ :ﭼﺮﺍ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎ! ﻣﺠﺒﻮﺭﺷﻮﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩ!
ﮔﻔﺖ :ﮐﯽ؟!!
ﮔﻔﺘﻢ :ﻫﻤﻮﻥ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻧﺪﺍﺭﯾﺶ!
ﮔﻔﺖ :ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ؟!ﭼﯽ ﺭﻭ؟!
ﮔﻔﺘﻢ :ﻏﯿﺮﺕ!!!
صفحه قبل 1 صفحه بعد